|
|
|
|
|
سلام دوستان...چند روز ی هست که بازگشته ام بارها آمدم که بنویسم ولی انگشتانم یاری نکرد و دلم همراه نشد...کلی حرف تلنبار شده دارم اما چه بگویم که خود ندانید..... فقط چند جمله سخن دارم با آن " دیا ر یار " ... دیار جان ...دلتنگ آمدم و دلشکسته بازگشتم...چشمان در راهت را پشت دیوارهای بلند ا.و.ی.ن دیدم... دل شکسته ات را در کوچه کوچه شهر رویایی ام و کمر شکسته ات را در 258... آنروزها در جمع فامیلی بحثمان بر سر قرمز و آبی بود...ولی اینروزها!!!. ....حالا می فهمم" صم بکم فهم لایعقلون " یعنی چه ... دیار جان...هنوز یادمان هست که چگونه خون پاک "ممدها"..." مجتبی ها"..." طاهر ها"..." کاوه ها"........... خاکت را رنگین کرد و شبهای تاریک سنگر را غمین....... ولی دیار جان هنوز هم ... " سکوت شیشه های شب غمی داره "... P.S....... " گریه کن سرزمین محبوب " نوشته " آلن پیتون" نویسنده اهل افریقای جنوبی است که با نام " بنال وطن" هم به فارسی ترجه شده است. P.S....... کاش من هم چند تا خورشید داشتم و حداقل میرفتم سال 1390... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 14:45 توسط فریبا
|
|
||