تبليغاتX
تنها در افریقا
یادداشتهای یک پزشک.....همسفرم باشید در این غربت
این روزها اصلا حال و حوصله درست و حسابی ندارم ... کارهام به شدت قاطی
شده... کلی فکر میکنم ...بی نتیجه...ساعت به ساعت هم برنامه هام عوض میشوند...انگارقدرت تصمیم گیری را ازم گرفته اند ...کاش میشد بخوابم مثلا دو
ماه دیگه بیدار بشم...

بیمارستان هم دیگه نگو فعلا در شهر وضعیت نیمه فوق العاده اعلام کردند....
 DIARRHOEA  OUTBREAK

بخاطر بارانهای شدید گویا آبهای سطحی و منابع آبرسانی آلوده شده اندو روزی
شونصد تا مریض مراجعه میکنند با اسهال عفونی...
دویست کیلویی هم انگار مبتلا شده دو روز است که مرخصی استعلاجی گرفته...

از طرف دیگر هم فصل زایمان شروع شده و روزی چند تا سزارین داریم...
خدا نیاره نود درصد هم اچ ای وی مثبت...

  P.S  ... برای سلامتی.!...سرنوشت که نمیشه اونو از سر نوشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 20:57  توسط فریبا  | 

هوا کلی بهاریه...اونم با رعد و برق و بارانهای انچنانی... دیشب انچنان تگرگی امد که یک کمی
(فقط یک کمی) ترسیدم برقها هم قطع شد و از شونصد جای سقف و شومینه هم آب میریخت
پایین...چراغ قوه به دست هر چی ظرف و قوطی ماست خالی داشتم چیدم کف خونه....

پنج شنبه ها معمولا چون وقت نهار را پوشش میدهم ساعت 3 خلاص میشم...مدتها نرفته بودم
اسب سواری دیروز گفتم حالا که وقت دارم برم ... چشمتون روز بد نبینه تا با " یانیتا " مربی
اسب سواریم 4-3 کیلومتر از اصطبل ها دور شدبم انچنان برقی زد که من گفتم الان " استرلینگ " منو
با خودش میبره ...یانیتا گفت : وقتی برق زد بشمار ببین کی صدای اسمون قرمبه میاد....شمردم
سر شماره 9 اسمون فریاد کرد .... یانیتا افسار اسبش را کشید گفت برگردیم الان خیس میشیم...
که البته شدیم....میگه اگر فاصله زمانی از شمارش تا 10 کمتر بود بدو برو خونه تون ....

پارسال موقع بدنیا امدن " کره اسبها " یانیتا گفت میخواد که من نامگذاریشون کنم اونم اسامی
فارسی....خلاصه توی مزرعه گشتیم کره اسبهای کوچولو رو نگاه کردیم و بنا بر ظاهرشون و یا اسم
مادرشون براشون اسمها ی فارسی انتخاب کردیم.... حالا 33 تا اسب داره با نامهای فارسی...
اسم کره همین" استرلینگ " میدونید چیه ؟... " تومان " اخه اسم برادر و خواهرهاش هم واحد پوله..
دلار...پوند...پنی...پزو....یوان...

اتفاقا از اسم برادر کوچیکه من خوشش اومده بود گذاشت روی یکی از اسبها ... پارسال که برادرم
اینجا بود بردمش یک عکس یادگاری با هم نامش انداخت.....

از وقتی عکس این " نیکا " کوچولو رو دیدم دیگه باور کنید طاقتم تموم شده ... دلم لک زده برای اینکه
بغلش کنم و قربون صدقه اش برم....

دعا کنید کارها ردیف بشه و زودتر بار سفر را ببندم.

"پرتوریا"  شهر  "JACARANDA "

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 21:14  توسط فریبا  | 

شنبه گذشته در ژوهانسبورگ جلسه داشتیم.....همکاران پزشک جمع بودند.....
جناب سفیر هم منت گذاشته تشریف اورده بودند....
جمعه صبح زود از دهاتمون خارج شدم بطرف پرتوریا برای انجام یکسری کارهای
اداری....کارها که انجام شد رفتم ژوهانسبورگ ....

" چک این " کردم و برای اینکه خوردن چلوکباب قضا نشود و خدای نکرده این امر
مهم از قلم نیفتد رفتم طرف " صحرا "......چه خبر بود برای داخل شدن به " مال"
صفی بود یک کیلومتر تعجب کردم ... من شبهای شنبه زیادی اینجا بودم ولی از این خبرها نبود.....وقتی رسیدم نزدیک ورودی از یک مامور انتظامات پرسیدم چه خبر
است؟....مراسم  "هالوین " است ... پیش خودم گفتم خب هست که هست به
اینها چه مربوطه؟.... این مراسم مال ینگه دنیاست نه افریقا.....بعد یادم افتاد که
در ایران اسلامی هم این برنامه ها به پا میشود ....حالا این بیچاره ها چه گناهی
دارند که به این بهانه جشنی بر پا میکنند....

خلاصه مطلب ...هم به چلوکباب رسیدم هم فرصتی شد چند تا عکس بگیرم....
جالب این بود که بدون در نظر گرفتن سن و سال اکثرا با لباسها و آرایشهای
جالب امده بودندو بچه ها بیشترین لذت را میبردند......

 

   P.S ...ببخشید اگر عکسها خیلی خوب نیست...خیلی تاریک بود.
P.S 2 ...انجا که بودم فکر کردم اگر این مراسم این مدلی در ایران برگزار میشد چند فقره زد و خورد و
درگیری همراه داشت؟ ( منظورم بین خود میهمانان است )
P.S 3 ... "دریا "ی عمه شد.... " نیکا "ی عمه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 22:3  توسط فریبا  | 

" دریا "ی عمه خوش اومدی........

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 20:7  توسط فریبا  | 

امروز صبح این نوزاد پنج روزه را وقتی که نفسهای اخرش را میکشید آوردند بیمارستان......سریع CPR را شروع کردیم ....از جزئیات بگذریم ....احیاء موفق بود
ولی نکته جالب این است که خانواده نوزاد طبق رسم و رسومات روی بند ناف نوزاد
" دوده " مالیده بودند تا زودتر خوب شود.....بله "دوده " البته " واکس کفش "
مجربتر است و بند ناف را براق تر میکند.....

این عکس بعد از شستشو و تمیز کردن بند ناف است......

P.S...بعضی وقتها از دیدن حماقت انسانها شاخ که سهله ادم "دم "درمیاره....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 21:54  توسط فریبا  |