|
|
|
|
|
این روزها اصلا حال و حوصله درست و حسابی ندارم ... کارهام به شدت قاطی شده... کلی فکر میکنم ...بی نتیجه...ساعت به ساعت هم برنامه هام عوض میشوند...انگارقدرت تصمیم گیری را ازم گرفته اند ...کاش میشد بخوابم مثلا دو ماه دیگه بیدار بشم... بیمارستان هم دیگه نگو فعلا در شهر وضعیت نیمه فوق العاده اعلام کردند.... بخاطر بارانهای شدید گویا آبهای سطحی و منابع آبرسانی آلوده شده اندو روزی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 20:57 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا کلی بهاریه...اونم با رعد و برق و بارانهای انچنانی... دیشب انچنان تگرگی امد که یک کمی پارسال موقع بدنیا امدن " کره اسبها " یانیتا گفت میخواد که من نامگذاریشون کنم اونم اسامی اتفاقا از اسم برادر کوچیکه من خوشش اومده بود گذاشت روی یکی از اسبها ... پارسال که برادرم از وقتی عکس این " نیکا " کوچولو رو دیدم دیگه باور کنید طاقتم تموم شده ... دلم لک زده برای اینکه دعا کنید کارها ردیف بشه و زودتر بار سفر را ببندم.
"پرتوریا" شهر "JACARANDA "
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 21:14 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
شنبه گذشته در ژوهانسبورگ جلسه داشتیم.....همکاران پزشک جمع بودند..... جناب سفیر هم منت گذاشته تشریف اورده بودند.... جمعه صبح زود از دهاتمون خارج شدم بطرف پرتوریا برای انجام یکسری کارهای اداری....کارها که انجام شد رفتم ژوهانسبورگ .... " چک این " کردم و برای اینکه خوردن چلوکباب قضا نشود و خدای نکرده این امر خلاصه مطلب ...هم به چلوکباب رسیدم هم فرصتی شد چند تا عکس بگیرم....
P.S ...ببخشید اگر عکسها خیلی خوب نیست...خیلی تاریک بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 22:3 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
" دریا "ی عمه خوش اومدی........ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 20:7 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز صبح این نوزاد پنج روزه را وقتی که نفسهای اخرش را میکشید آوردند بیمارستان......سریع CPR را شروع کردیم ....از جزئیات بگذریم ....احیاء موفق بود ولی نکته جالب این است که خانواده نوزاد طبق رسم و رسومات روی بند ناف نوزاد " دوده " مالیده بودند تا زودتر خوب شود.....بله "دوده " البته " واکس کفش " مجربتر است و بند ناف را براق تر میکند.....
این عکس بعد از شستشو و تمیز کردن بند ناف است...... P.S...بعضی وقتها از دیدن حماقت انسانها شاخ که سهله ادم "دم "درمیاره.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 21:54 توسط فریبا
|
|
||