|
|
|
|
|
چی بگم براتون....
روزها به کار میگذرد شبها به انتظار.....روزمره گی و شب مرده گی ..... دلم گرفته از این همه بیماری درد فقر بیچاره گی.... دلم میسوزد برای این مردم بدبخت برای این عصر که میایم خانه مچ دست راستم درد میکند از بس نسخه مینویسم و شرح حال....صدای اژیر باز هم بگویم؟........
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 23:12 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
شیبانگو رییس میشود.... بالاخره این کنگویی به ارزویش رسید و بعد از چهار سال پاچه خواری ممتد حکمش امد... و افتخار!!!!....لقب توخالی جانشین هم به بنده داده شد تا علاوه بر کارهای بیمارستان و بیماران از این به بعد بیشتر کاغذ بازیها و بروکراسی هم بر دوشم باشد.این روزها کروات میزند و کیف لپ تاپ بیت المال را چون مشعل المپیک به همراه دارد. بعد از اخرین درگیری خاموشی تحویلش میدهم (در جواب ابلهان )...حتی از گود مورنینگ هم خبری نیست...حسابی از بی محلی من حرصش درامده....و مرتب توی جلسات از تیمی کار کردن و دوست بودن صحبت میکند و من هم مشغول بازی با همراه نوکیا هستم..... دویست کیلویی .... امروز مترون اتاق عمل زنگ زده و به من شکایت میکند که : لباسهای اتاق عملی راکه سفارشی برای دویست کیلویی ماه پیش دوخته بودیم برایش تنگ شده... چیکارکنیم....چند لحظه سکوت.... مترون میخواهی لباسهای من را بدوزید سر لباسش؟ ...قهقهه.... یا درز لباسش را باز کنید..... باز هم تنگ است و حسابداری بودجه دوختن لباس جدید را تائید نمیکند.....پس مترون یک جلسه اورژانسی ترتیب بده تا همه باهم یک رژیم غذایی توپ برایش بنویسیم.....باز هم میخندد ..... دکتر "بن" و" نرجس خاتون" تونسی... این زن وشوهر تونسی هم پدر من را دراورده اند .....هر روز با پرستارها ی بخش درگیر هستند....از اول ماه اکتبر فرستادمشان ویزیت بخش....و روزی نیست که شکایتی ازشان نشود سر هر مسئله کوچک داد و بیداد میکنند و دعوا راه میاندازند....یک استاد اناتومی داشتم روز اول کلاس یک جمله روی تخته نوشت و گفت اگر گفتن این جمله را یاد بگیرید همه چیز را یاد گرفته اید جمله این بود: P.S....محتاج دعای سبزتان هستم ... لطفا فراموش نکنید...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 22:22 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
Wihtin you, i have found the perfect friend Within you, i have found the perfect friend , Dearest Nelia |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 11:7 توسط فریبا
|
||
|
|
|
|
|
چهارشنبه HERITAGE DAY افریقای جنوبی بود و تعطیل عمومی... اما طبق قانون " کار امروز را به فردا بیافکن تا کامروا شوی " که در افریقا طرفدار بسیار دارد بیمارستان ما جمعه این روز را جشن گرفته بود... اکثر پرسنل بیمارستان با لباسهای قبیله ای خود به محل کار امده بودند و هر زمان که وقت پیدا میکردند مشغول انجام حرکات موزون محلی خود میشدند که همراه با سوت زدن و صداهای عجیب و غریب بود...من هم بعد از ویزیت بخش دوربین به دست از اینجا به انجا... زولوها....ونداها....سوازیها....اندبله ها و سواتیها با لباسهای رنگارنگ بیمارستان را ازسیاه و سفیدی در اورده بودند...
P.S...1 در کارولینا ما جشن میگیریم...در پایتخت رییس جمهور را مجبور به استعفا میکنند.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت 1:42 توسط فریبا
|
|
||