|
|
|
|
|
فرار کرده بودم... دقیقا درست حدس زدی هما جان.....
دوشنبه دو هفته پیش مثل تمام دوشنبه ها جلسه هفتگی داشتیم... دکتر شیبانگو قبل از جانشین شدن خیلی ادعای دوستی داشت ... ولی وقتی رفت انطرف میز عوض شد حسابی... بخصوص وقتی من پیشنهاد جانشینی را رد کردم دیگه کاملا احساس بی رقیبی میکند. خلاصه توی جلسه بعد از کلی چرت و پرت گفتن ... رفت سر قضیه اینکه از کار تونسی ها راضی است از شدت بهت و حیرت حتی نتوانستم یک کلمه جوابش را بدهم... این هم جواب این همه زحمت و دلسوزی ....بعد از جلسه یکی از دندانپزشکها که یک خانم دکتر سیاهپوست است گفت : چرا هیچی نگفتی؟ تمام کارها را تو میکنی اونوقت اینطور میگه بهش گفتم : وقتی اینقدر بی انصاف و بیشعور است چی بگم؟... تمام زمانی که مشغول ویزیت بخش بودم دقیقه به دقیقه بیشتر از این حرفش حرصم میگرفت... دیدم اصلا تمرکز ندارم.... رفتم از توی جلسه کشیدمش بیرون و بهش گفتم : من حالم خوب نیست دارم میرم رفتم مطب دکتر " STEENBURG" ...دیگه کنترلم را از دست داده بودم ... برایم 10 روز مرخصی نوشت و گفت :سوار ماشین بشو و ار محیط بیمارستان و شهر دور شو و البته کلی هم دارو داد.... یک برگ مرخصی استعلاجی نوشتم ضمیمه گواهی دادم به " LEANI " تایپیست بیمارستان تا فردای انروز بده به " شیبانگو " ( لیانی گفت : حتما سکته میکنه )خودم هم صبح زود سوار شدم به طرف NELSPRUIT ... توی راه که بودم ده بار زنگ زد برنداشتم......(حتما تلافی اش را سرم در میاورد) بعد از دو روز هم رفتم LIMPOPO و با چند تا از دوستان خیلی خوب ایرانی بودم و دو روز پیش برگشتم و از سه شنبه باید برگردم سر کار .....این هم داستان من و فرار موقت از دست این کنگویها.... امروز چند تا از پرستار ها را دیدم همشون میپرسیدند پس کی برمیگردی سر کار بشدت بهت نیاز داریم خلاصه حسابی قاطی کرده بودم.... P.S.... دو سال پیش درست مثل امروز و همین زمان توی هواپیما بودم بطرف قاره سیاه و عجیب غریب (با یک عالمه علامت سوال توی مغزم )کلی تجربه ...کلی مسایل متعجب کننده و جدید... کلی خاطره خوب و بد... و البته تعدادی دوست بسیار خوب مثل نیلیا و سارکی.....دو سال باور نکردنی گذشت... P.S....میلاد اقا امام زمان (ع) بر همه شمامبارک..... P.S....چقدر احساس خوبیه وقتی میبینی دوستان عزیز مجازی به یادت هستند.... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 20:36 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم میخواست خبر خوشی به خودم و به شما میدادم ولی متاسفانه نشد... فعلا مثل اینکه اصلا دور ...دور من نیست...وقتی هم که سرریز میکنی و شکایت ...همه از صبر و قسمت و تقدیر حرف میزنند ... از اینکه ما از حکمت خداوند خبر نداریم و اگر یک دری بسته بشود ده تا پنجره باز میشود و از این حرفها ...اگر شانس من است که تمام پنجره ها دزدگیر دارد و فایده ای از باز شدنشان بغیر از سر و صدا و هوای الوده چیزدیگری نیست.... خدابا بازهم صبر..... به روی چشم... مگر راه دیگری هم وجود دارد و ما خبر نداریم؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 8:52 توسط فریبا
|
|
||
|
|
|
|
|
یکماه پیش :
بخش داخلی زنان را ویزیت میکردم که دیدم شب قبل بستری شده... تقریبا بیهوش ...بشدت ضعیف... فشار خون پایین... هموگلوبولین در حد 3 !!!!...بدون اکسیژن قادر به تنفس نبود.... یعنی یک ککتل به تمام معنا...کارهای اولیه را انجام دادم خونگیریهای لازم و درخواست خون... همانطور که حدس میزدم مثبت بود و CD4 =10 ... با ان وضعیت هم هیچ کلینیکی برای شروع ARV
" جویس " JOICE یک نمونه از بیماران هر روزه اینجاست.... درمان ضد ایدز را وقتی شروع میکنیم که CD4 از 200 کمتر باشد... با شروع درمان معمولا شروع به بالا رفتن میکند....ولی اکثر بیماران مبتلا به ایدز سریع به عفونتهای مختلف ... تنفسی... گوارشی...پوستی....مننژیت....ووو مبتلا میشوند.... وقتی میخواستم عکسش را بگیرم میخندید...و مرتب میگفت : SIYABONGA GAKOOLOO یاد جمله " شان پن " در فیلم ALL THE KINGS MEN افتادم که میگوید : انچه نمیدانی ازارت نمیدهد.... در جواب به سوال همای عزیز : درمان مجانی است حتی ماهی یکبار که باید به WELLNESS CLINIC بروند برای دریافت دارو ... وسیله نقلیه بیمارستان رفت و امدشان را بر عهده دارد...و خیلی از بیماران بد حال زنگ میزنند به قسمت نقلیه و امبولانس میرود منزل دنبالشان... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 20:25 توسط فریبا
|
|
||